تبليغاتX
شیطونکای جادویی
همه چی توش هست!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 0:44 AM  توسط بهاره ی قند عسل  | 

www.sheytoonakaye-jadooe.blogfa.com

در غروبی ابدی
روز یا شب ؟
نه ای دوست غروبی ابدیست
با عبور دو کبوتر در باد
چون دو تابوت سپید
و صداهایی از دور از آن دشت غریب
بی ثبات و سرگردان همچون حرکت باد
سخنی باید گفت
سخنی باید گفت
دل من می خواهد با ظلمت جفت شود
سخنی باید گفت
چه فراموشی سنگینی
سیبی از شاخه فرو می افتد
دانه های زرد تخم کتان
زیر منقار قناری های عاشق من می شکنند
گل باقالا اعصاب کبودش را در سکر نسیم
می سپارد به رها گشتن از دلهره گنگ دگرگونی
و در اینجا در من ‚ در سر من ؟
آه ...
در سر من چیزی نیست بجز چرخش ذرات غلیظ سرخ
و نگاهم مثل یک حرف دروغ
شرمگینست و فرو افتاده
من به یک ماه می اندیشم
من به حرفی در شعر
من به یک چشمه میاندیشم
من به وهمی در خک
من به بوی غنی گندمزار
من به افسانه نان
من به معصومیت بازی ها
و به آن کوچه باریک دراز
که پر از عطر درختان اقاقی بود
من به بیداری تلخی که پس از بازی
و به بهتی که پس از کوچه
و به خالی طویلی که پس از عطر اقاقی ها
قهرمانیها ؟
آه
اسبها پیرند
عشق ؟
تنهاست و از پنجره ای کوتاه
به بیابان های بی مجنون می نگرد
به گذرگاهی با خاطره ای مغشوش
از خرامیدن ساقی نازک در خلخال
آرزوها ؟
خود را می بازند
در هماهنگی بی رحم هزاران در
بسته ؟
آری پیوسته بسته بسته
خسته خواهی شد
من به یک خانه می اندیشم
با نفس های پیچک هایش رخوتنک
با چراغانش روشن همچون نی نی چشم
با شبانش متفکر تنبل بی تشویش
و به نوزادی با لبخندی نامحدود
مثل یک دایره پی در پی بر آب
و تنی پر خون چون خوشه ای از انگور
من به آوار می اندیشم
و به تاراج وزش های سیاه
و به نوری مشکوک
که شبانگاهان در پنجره می کاود
و به گوری کوچک ‚ کوچک چون پیکر یک نوزاد
کار ...کار؟
آری اما در ‌آن میز بزرگ
دشمنی مخفی مسکن دارد
که ترا میجود آرام ارام
همچنان که چوب و دفتر را
و هزاران چیز بیهوده دیگر را
و سر انجام تو در فنجانی چای فرو خواهی رفت
مثل قایقی در گرداب
و در اعماق افق چیزی جز دود غلیظ سیگار
و خطوط نامفهوم نخواهی دید
یک ستاره ؟
آری صدها ‚ صدها اماا
همه در آن سوی شبهای محصور
یک پرنده ؟
آری صدها ‚ صدها اما
همه در خاطره های دور
با غرور عبث بال زدنهاشان
من به فریادی در کوچه می اندیشم
من به موشی بی ازار که در دیوار
گاهگاهی گذری دارد !
سخنی باید گفت
سخنی باید گفت
در سحرگاهان در لحظه ی لرزانی
که فضا همچون احساس بلوغ
ناگهان با چیزی مبهم می آمیزد
من دلم می خواهد
که به طغیانی تسلیم شوم
من دلم میخواهد
که ببارم از آن ابر بزرگ
من دلم می خواهد
که بگویم نه نه نه نه
برویم
سخنی باید گفت
جام یا بستر ‚ یا تنهایی ‚ یا خواب ؟
برویم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 0:56 AM  توسط HiddeN  | 

قابل توجه بچه مدرسه ای هاـ هنرمندان و افراد علاقه مند به هنر!

 

حتما ببینین و نظر یادتون نره!

به قوله معروف جواب میده


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 0:25 AM  توسط بهاره ی قند عسل  | 

 
من یه پرنده، تو یه پرواز
تو آسمونی، من یه ستاره
تو همیشگی باش واسه قلبم
واسه گلهام تو باغبون باش
تو ماهه آسمونم ، من همه روشنی از تو گرفتم
اومدی نقاش قصه رنگه نفس هاتو گرفته
میدونم یه روز تنهام میذاری ، اما نمیگم که بی وفایی
هر چی قلبه همه سنگی
تو بگو قلبتو از کی گرفتی؟
نمیدونم رنگه چشماتو، هر چی هست واسم قشنگه
من همه غریبی هم رو هدیه دادم به دریا
با تو رفتم به آسمونها
من توی کوچه های بی کسی
پی یک هم نفسی
تو از نفس عزیز تر
کوچه شد تنها و بی کس
تو یه گل سرخ، نمیخوام تو رو بچینم
نکنه توی دستای سردم، آرزوهای قشنگه تو بمیرن
بوی تنهایی میپیچه، توی خوابمو خیالم
نکنه تنهام بذاری ، من از غصه میمیرم
همه دفتره شعرم
هرچه هست، بود و نبودم
قلبه ساده و غریبم
همه تقدیمه تو باد
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 10:29 PM  توسط HiddeN  | 

 

وای این پست رو دلم نیمد نزارم!

 گفتم الان که شب این پست رو بزارم...! 

 

میخوام امشب با خیاله تو بخوابم!میخوام چشمامو فقط رو به چشمای ناز تو باز کنم!

رو به همه قشنگی هات!

رو به همه صداقتت!

رو به همه خوبی هات!

 

دوستان گلم نظر یادتون نره!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 1:17 AM  توسط HiddeN  | 

 

با سلام

علیرضا هستم! میخوام اولین پست رو تو وبلاگ بدم! امیدوارم خوشتون بیاد!

 

تو اومدی واسه من! واسه خود خوده من! واسه دلم یه بهونه قشنگ شدی!

یه حسه زیبا واسه من! واسه همه لحظه هایی که میخوام پیشم باشی!

فقط بهم بگو که هیچ وقت نمیری! بگو یه روز نمیخوای تنهام بزای!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 1:10 AM  توسط HiddeN  | 

سلام به همه ی بچه های گل وبلبل!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 5:43 PM  توسط بهاره ی قند عسل  |